قهرمان ميرزا عين السلطنه
3206
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
در راه طهران سرباز گذاشتهاند . رشيد السلطان به طهران وارد شده نزاع او با ارامنه و بابيهاست . رحيم خان قراچهداغ آمده مشغول تدارك جنگ است . شاهسون حركت كرده گيلانات را مىچاپد . خمسه شلوغ است . قاسم خان و محمد خان سر راه را گرفته يك بار گندم نمىگذارند قزوين يا طهران برود . شكار خيلى بىخبرم و اين اراجيف هم خيلى مرا مكدر كرده . خوب خودم را اسير و حبس كردم ، هيچ مشغولياتى ندارم . خزان شده و حالت محزونى ديده مىشود . اسباب شكارم مرتب نيست . بقدرى هم كوهها سخت است كه نه سواره نه پياده مىشود حركت كرد . همينقدر كبك كه بلند شد ديگر نگاه كردن عقب آن ثمرى ندارد . شكار بز هست اما جمعيت لازم دارد جرگه كنند . خرس هست اما خيلى دوردست ، آن هم جمعيت لازم دارد . در حقيقت جز كبك چيزى نيست . آنها هم بواسطهء سختى مكان ايمن هستند . شكارهاى ديگر هيچ نيست . بلدرچين هيچ ندارد مگر در ييلاقات مثل آوه ، پيچبن . مرغآبى ديده نمىشود . شايد شكارهاى دشتى كه معلوم است نيست . روىهمرفته الموت جاى پوچى است و هيچ قابل توقف نمىباشد . مكاتبه با منتظم الملك يكشنبه 12 - اين كتابچه دارد تمام مىشود ، من هم از بيسوادى نمىتوانم مطالب را موجز و مختصر بنويسم . تكليف دشوار شده . كسانى را كه اوان فرستاده بودم آمدند . منتظم الملك گفته بود حالا كه حاجى محمد يوسف طهران رفته بنويسد پسرش حاجى نظرعلى بيايد . او كه آمد من حاضرم به مشار اليه نوشتم جواب از برادرش حاجى نصر الله آمد كه مأمور براى ملك دشته از طهران آمده برادرم رفت دشته . اگر كارى گذشت مراجعت [ مىكند ] و الّا مىرود طهران ( گمان مىكند طهران كار مىگذرد ) . مراتب را به منتظم الملك باز نوشتم . رفتار سربازها كارهاى من تمام يك عقده دارد كه گشاده نمىشود . من ناچار از يك جادو و طلسمى هستم . حالا خيال كردم خودم مردم را خواسته طورى كار را انجام داده اسناد مجدد صحيح گرفته شود . امروز جمعى از اوانك آمدند كه سرباز تركى آمد آنجا . كدخدا بابا خان كه جديدا برقرار شده تنكابون بود رحيم كدخداى سابق اغوا كرد . اولا هشت